تبليغاتX
تنهایی زیباست
 

تنهایی زیباست

درباره وبلاگ


فهرست اصلي

صفحه اصلي

آدرس ايميل

آرشيو وبلاگ


پيوندها

آنسوی زندگانی

وحید جون

یک لیوان جیگر

تنها ترین دوست

چشمای بارونی

the lord of the rings


نوشته هاي پيشين

تیر 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385


طراح قالب

 Image and video hosting by TinyPic


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

 

کاش الهه عشق بیاید و به مردم عشق بیاموزد

بیاموزد که در حصار این دنیا نمی توان عاشق شد

مگر بی هوس

کاش می شد باران محبت بر قلب تک تک انسانها ببارد

کاش می شد به سقف اسمانها شعری نوشت از شکوفه مهربانی

کاش می شد سکوت غریبانه گنجشکان تنها را معنا کرد

و حرف کبوتر را فهمید

کاش می شد احساس ابر را بر قطره ها ی باران نوشت

کاش می شد همه همدیگر را درک میکردند:

مثل پروانه* مثل گل* مثل شمع

 

 

 

نوشته شده توسط در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 21:16 موضوع: | لينک ثابت



شبهاکه می چرخندنسیمی گیج درآسمان کوته دلتنگ

شبها که می پیچدمهی خونین درکوچه های آبی رگها

شبها که تنهاییم

بارعشه های روحمان تنها درضربه های نبض می جوشد

احساس هستی هستی بیمار

 

 

نوشته شده توسط در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 20:50 موضوع: | لينک ثابت



آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت کاش درتنهاترین تنهاییش تنها کَس اش تنهای تنهایش نهد

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:28 موضوع: | لينک ثابت



سرنوشت سه دفعه بهت دروغ ميگه؟
اولين بار وقتي به دنيات مياره
دومين بار وقتي عاشقت ميكنه

سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:27 موضوع: | لينک ثابت



این دوتا هم از دوست خوبم سودا گر مرگ :

هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش،و آنكه در عشق ملامت نكشد مرد نخوانش

بيهوده متاز ، مقصد خاك است

___________________________________________________________________________________________________________________________

تورا دیدم ندادم دل به کس عاشقم کردی به فریاد برس

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:27 موضوع: | لينک ثابت



آغاز عشق آری آغاز عشق دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من دگر به پایان نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:26 موضوع: | لينک ثابت



ميگفتم با خودم ديگه بريدم ديگه به آخر جاده رسيدم

نفسهاي ضعيف آخرين بود فقط غم تنهايي بود و بيابون

تمومه لحظه هام حسرت و افسوس منو بغض و شب و سو سوي فانوس

تو وقتي كه همه تنهام گذاشتن دلم كندند و جا پا روش گذاشتن

تو رو زايي همه دوري و دوري هزار سال خستگي عمري صبوري

روزي كه حتي سايم دشمنم بود تو لحظه اي كه وقت رفتنم بود

يكي پيدا شد و قفس رو وا كرد تو اوج بي صداي ها صدام كرد

يكي او مد كه دوست داشتن مي فهميد منو از اون منه مرده جدا كرد

نميخوام كه بره هيچ وقت زد ستم فقط اون مي دونه كه خيلي خستم

همه گلدونارو دوباره جون داد گلهاي بي زبونو باز زبون داد

تو رو زايي كه وقت مردنم بود روز اي سخت حسرت خوردنم بود

تو وقتي كه نفس ياري نميكرد همش اشك و همش رنج و همش درد

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:25 موضوع: | لينک ثابت



دلم می خواهد
برای یکروز هم که شده
پشت پلکت پنهان شوم
آنوقت خواب هم که باشی
می توانم چشمت را تماشا کنم
روی گوشه و کنار سپیدی چشمت قدم می زنم
کنار نهرهای خونین شکسته ات می نشینم
دست و صورتم را می شویم
تا لبه سیاهی چاه مردمکت می آیم
درونش سنگی می اندازم
صدایش که نیامد
می روم تو تا پیدایش کنم
میانه راه درون چاه تنگترت می روم
انتهای چاه که رسیدم
آنجا تا صبح آرام می نشینم
می نشینم تا پلکت طلوع کند
تا نور ته چاه را روشن کند
از آنجا هر کجا را که نگاه کنی
من نیز خواهم دید
شب وقتی پلک خمارت نیمه باز شد
از چاه بیرون می آیم
پایم را درون آب سرخ نهرهایت می گذارم
و از گوشه چشمت بیرون می آیم
اگر در آینه چشمت را نگاه کردی
رد پایم را تماشا کن

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 19:24 موضوع: | لينک ثابت



انجا که در بیابان چشم قرار می گیرد

انجا که محبت مظهر عشق قرار می گیرد

انجا که ماه بر سر دهکده ی غم قرار می گیرد

عشق آشکار شد

__________________________________________________________________________________

دلم تنگ است

به دیدارم بیا هر شب در این تنهایی تنها وتاریک

بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند

دلم تنگ است

شبم را روز کن در زیر این سر پوش سیا هی ها

__________________________________________________________________________________

بهم بگودلت میاد

باز بری تنها بمونم

بهار بیادومن برات

از لب پاییز بخونم

اگه بری دلواپسم

می شکنم ازنبودنت

دستای سردم تا ابد

جایی نداره روی تنت

تنهام نزاردلت میاد

کنار من نباشی حالا

که من دوست دارم

نگو می خوای جدا شی

بگو اگه دلت میاد

قصه رو مختصربگم

شیشه دل داره میگه

از دل دربه در بگم

اما اگه عاشقمی

توآخرش بمون برام

خداحافظی کن با همه

فقط به من بگو سلام

تنهام نزاردلت میاد

کنار من نباشی حالا

که من دوست دارم

نگو می خوای جدا شی

____________________________________________________________________________

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 19:36 موضوع: | لينک ثابت



خودم را ساخته ام تا بگويم آنچه را باخته ام ، فراموش كرده ام . زندگي ام را به پاي كسي گذاشتم كه دوستش مي داشتم ولي او هيچ وقت مرا دوست نداشت و چگونه دوستش بدارم آگاه از اين كه هرگز برايش اهميتي ندارم ، به او حق مي دهم شايد او هم مانند من يكي را دوست داشته است... حال از خود مي پرسم : او را براي هميشه دوست خواهم داشت؟ افسوس كه چنين نخواهد بود! او را فراموش كرده ام . من زماني به خود نگريستم كه ديگر سينه ام شكافته ، قلبم فسرده و روحم سپرده شده بود . بايد صبر مي كردم تا زخم سينه ام با نمك خوب شود ، با قلبم چه كار مي كردم براي گرم شدن در آفتاب گذاشتمش اما آتش گرفت ، چاره اي نداشتم نيمي از خاكستر قلب سوخته ام را به آب و نيم ديگر را به خاك سپردم و به يادم ماند كه روحم ، روحم ، روح من هيچ موقع ، هيچ وقت و هيچ زماني از او جدا نشد . يادگار او سوالي است بي انتها : آيا صبر كنم بر او كه بر من صبر نكرد ؟

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 19:30 موضوع: | لينک ثابت



مگر دنیا نمی داند که من سلطان غم هایم

بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت 19:29 موضوع: | لينک ثابت



بر روی ماسه های جاده ی انتظار نوشتم بی تو ای عابر من تنهام

آنگاه نبودت را در تنهایی و غربت ودر حسرت نبودنت حس کردم

غروب دیگری است عاشقان از غروب دلگیرطعم تلخ جدایی را

می اموزند همان گونه که خورشید مغرور در پشت ابرگریان طعم

تلخ شکست را می اموزد

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 18:40 موضوع: | لينک ثابت



توی رگبار سیاهی

حسم انگار تازه مونده

اون نگاه سردت اما

قلب گرممو سوزونده

من نگاهم ساده بود اما

قلب تو ساده ندیدن

جز قریب مثل غربت

من از عشق اون نچیدم

تو نخواستی تا همیشه

قدر منو بدونی

سر نوشت ما همین بود

منو تو تنها بمونیم

حالا جزچیک چیک بارون

کسی اینجااشنا نیست

وقت تلخ رفتن باز

دیگراینجا جای ما نیست

من و بارون تو خیابونداریم از فردا می خونیمکه دوباره نکنه بازتنها بمونیم

اشک چشمامو میریزم

پشت پای تو عز یزم

تا شاید یه روز دوباره

عشقو تو نگات بریزم

وقتی تو پیچ جاده

اخرین نگاتو کرد

دل من یک لحظه لرزید

فکر می کردم برمی گردی

فکر می کردم تو عشقت

کینه تو ِصدام بمونه

از تو نگاه اخر

از منو موندن تو خونه

بعداز خدانگهدار

زندگیم تیره و تاره

ولی عشقت تو سینم

تا همیشه موندگار

من و بارون تو خیابونداریم از فردا می خونیمکه دوباره نکنه بازتنها بمونیم

 

 

نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 18:29 موضوع: | لينک ثابت



بی گناه محبوس به تنهایی شدم

اماهیچ کس تنهایی ام را حس نکرد

_________________

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 19:42 موضوع: | لينک ثابت



ای دل تنها چرا چشم انتظاری

کسی که می خواهی مرادر قبر بگذاری

دستانم را بیرون بگذارتا همه بدانندکه به هیچ نرسیدم

وچشمانم را باز بگذاریدتا همه بدانند چشم انتظار کسی بودم

و مرا در تا بوت سیاه بگذاریدتا همه بدتنند با تاریکی زندگی کرده ام

و بر سر مزارم قاب یخی بگذارید تا به جای یار برایم گریه کند

و پا هایم را بیرون بگذارید تا بدانند که می خواستم به شهری زیبا بروم

مرگ ای نامی من دست تو را میبوسم.......................................

 

ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 19:40 موضوع: | لينک ثابت



برای آخرین بار خداکنه بباره

تو این شب کویری یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من تو رو ندیدم انگار

بگوبگو که هستی برای آخرین بار

وقتی دوری تنهایی نزدیکه

قلبم بی تو می ترسه تاریکه

قلبم بی تو می ترسه تاریکه.............

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه ششم اسفند 1385 ساعت 17:59 موضوع: | لينک ثابت



هر چی ارزویه خوبه

ماله تو

هر چی که خاطره داری

ماله من

اون روزایه عاشقونه

ماله تو

این شبایه بی قراری

ماله من

 منمو حسرت با

تو ما شدن

توی و

بدون من رها شدن

اخر غربت دنیاست

مگه نه

اول دوراهی اشنا شدن

تو نگاهت اخره تو

اسمون

خونه نشین بود

دلتو شکسته بودن

همه ی قصه همین بود

میتونستم با تو باشم

مثل سایه

مثل رویا

اما بیدارم و

بی تو

مثل تو تنهایه تنهام..........

 

 

نوشته شده توسط در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 12:13 موضوع: | لينک ثابت



چی بگم که خیلی تنهام

می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر قُصه

دیگه دلداری ندارم

هیچکسی پا نمی زاره

به سراچه خیا لم

هیچکسی ندادجوابه این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی

از دلم بازیچه ایی ساخت

دلمم مثل عروسک

ساده بود دل به دلش باخت

گله و گلایه ا یی نیست

بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن

تنهایی مرام عشق

 

 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 12:30 موضوع: | لينک ثابت



 

 

 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 11:50 موضوع: | لينک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     Pouya Eatemadi